خان بانو جان از یومی که رشته ی مراودت گسست و شیشه ی شکیبایی از سنگ فراق خرد و خاک شیر شد، حالیه مدت یک سال افزون است. دیگر نه از جانب تو چشمکی ست و سلامی نه از اینطرف قاصدی و پیامی. دیگر نه درِ مکتبت بست نشسته ام که بخواهی دمپایی خرجم کنی نه مصدع ابوی ات شدم که بخواهد فشنگ های برنو اش را هدر دهد. دی
برچسب:
نویسنده: بنیامین امیری
تاريخ: يکشنبه
22 مرداد
1396 ساعت: 1:08